روزی از همین روزها...


این غروب دلگیرو سرما زده...
همین پیراهنم که روی بند رخت میرقصد..
نامه های به تو..
دفتر خاطرات نا نوشته ..
مزه ی گس چای و
بوی خوش برنج شمال..
دقایق کوتاه با تو بودن...


همه را
برمی‌دارم و
گم می‌شوم
روزی از همین روزها ...

/ 0 نظر / 13 بازدید