کتاب داستان

یک کتاب داستان برمیدارم
همان که تو برایم خریدی
میخوانم
ورق میزنم 
میخوانم 
ورق میزنم 
شاید بفهمم
من کجای قصه ی تو هستم .....

/ 2 نظر / 11 بازدید
بابک

نمی دونم این از کیه تو گودر خوندخ بودم: آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .

پوریا پرانا

حیف که غمگینه زیادی وگرنه حقش بود شیر شه زیاد شیر شه خداس