دنیای دیوانه ...

عاشق بی معشوق
عابد بی معبود
آدمها حیران
سرگردان
سردر گریبان
یکی بدنبال عشق 
یکی فراری از عاشقی 

اینگونه بود که هر روز برتعداد دیوانگان شهر 
اضافه میشد 
همه مجنون و همه شیدا ..

و باز داروغه هر شب بانگ بر می آورد

آسوده بخوابید ،شهر در امن و امان است

/ 0 نظر / 7 بازدید