زیر پوست شب

گوش کن ،کسی رویاهایش را زیر پوست این شبهای سیاه ، به قصه نشسته ..

بهتر نبود.؟؟..
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠  کلمات کلیدی:

چای میریزم 

سرد می شود

کتاب میخوانم

یک سطر را هزار بار تکرار میکنم ..

نه .. نمیفهمم

حتی نمیدانم الان چه فصلی از سال است..

نه بوی بهار می آید نه سوز زمستان

دیگر حتی منتظر قاصدکها هم نیستم

نه خبری دارم نه منتظر خبرم...

خالی شده ام .. 

پوچ، سبک ، تهی

می بینی چقدر زندگی شیرین است؟؟

بهتر نبود 

میماندی

نمی رفتی؟؟؟!!!!!