زیر پوست شب

گوش کن ،کسی رویاهایش را زیر پوست این شبهای سیاه ، به قصه نشسته ..

برزخ..
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٧  کلمات کلیدی:

  گیج و مبهوت

  جائی بین بودن و نبودنت ایستاده ام

  قدمهایم را میشارم

  فاصله زیاد است بین دوست داشتنت و

  نداشتنت ..

   با اینهمه عادت کرده ام  به حضوری دور و غریب

   به عطرت که شاید نسیم وقت گذر از کوی تو برایم بیاورد ...

    میدانم هنوز جائی کنج خاطرات گذشته ات جا خوش کرده ام ..

     میدانم راحت فراموشم نمیکنی

   درد اینجاست 

   که میدانی دلتنگم و

   دلتنگ ترم میکنی ....