زیر پوست شب

گوش کن ،کسی رویاهایش را زیر پوست این شبهای سیاه ، به قصه نشسته ..

دوست داشتن یعنی....
ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی:

دوست داشتن یعنی:
زدن یک لبخند 
بوسه برپیشانی
شاد از خیس شدن 
در شبی بارانی.....
دوست داشتن یعنی
من تو را میخواهم    

تو همه جان منی

تو نگه میدزدی                                                                                                  وز نگاهت پیداست

که تو هم میدانی ....


بار گران..
ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

سری پر سودا و 
دلی سودا زده 
داشتیم اما
خریدار نداشت 
این روزها 
سوداگران ارزان میخرند 
گران میفروشند 
همین است 
که بار گرانی شدیم 
بر دوش دنیا .


دوباره تو
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

هر بهار برایت 

شعری جدید می سرایم

کنار شکوفه های گیلاس 

عکس یادگاری میگیرم 

برایت  هفت سین میچینم 

پر از سنبل و سبزه 

شمع روشن میکنم 

حافظ را دعوت میکنم 

برایمان تفالی بزند

خانه را با بوی نان زنجفیلی پر میکنم 

کوچه را آب پاشی میکنم

منتظرت میمانم 

میمانم 

میمانم 

میمانم 

دفتر شعرم را میبندم 

عکسم را در آلبوم قدیمی میگذارم 

شمعها را خاموش می کنم 

درها را میبندم 

یک گوشه کز میکنم 

و

تا بهار سال بعد 

انتظار میکشم ....


قاب خالی ..
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦  کلمات کلیدی:

از من تنها 
چشمانی مانده 
در قابی سیاه 
که خیره 
به دیوار روبرو 
همانجا که اولین بار مرا بوسیدی 
مینگرد .......


کتاب داستان
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

یک کتاب داستان برمیدارم
همان که تو برایم خریدی
میخوانم
ورق میزنم 
میخوانم 
ورق میزنم 
شاید بفهمم
من کجای قصه ی تو هستم .....


لطفا کمی جلوتر بیا ....
ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی:

سر تا ته ماجرای ما 
داستانی طولانی دارد
که تنها 
باید
در گوشت زمزمه کنم
لطفا
کمی جلوتر بیا ..


دوباره ها ...
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠  کلمات کلیدی:

آفتاب که بدمد 
گنجشکها که آواز سر بدهند 
منهم 
دوباره 
عاشق خواهم شد


حضور ....
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠  کلمات کلیدی:

باید سکوت کرد 
انتظار کشید 
دور شد 
گوش داد ...
شاید زمزمه ای تو را بسوی خود بخواند 
شاید دلی آشکارا برایت بتپد 
شاید بوسه ای از پشت سر بناگاه غافلگیرت کند 
یا دستی آرام و بیصدا لابلای موهایت بخزد
شاید آغوشی بیتاب در بر گرفتنت باشد
یا چشمی تشنه ی دیدن لبخندت
چیز عجیبی نیست 
مگر جز این است که..
انسان زاده ی علاقه است و
به حضوری دلخوش ؟؟؟؟


سکوت من ..
ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠  کلمات کلیدی:

وقتی حرفی برای گفتن ندارم ..
وقتی سکوت میکنم 
یعنی 
با بند بند وجودم 
دارم به تو فکر میکنم


تولد ..
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸  کلمات کلیدی:

یازده روز دیگر باز متولد می شوم
درست اولین روز بهار همراه با شکوفه ها
تنها تفاوتش بار تجربه های این سالهاست
که بردوشم سنگینی میکند
سال نو میشود و من
پا به پایش کهنه 
کاش انسان هم مانند فصلها 
هر سال دوباره از نو آغاز میشد 


باید عاشق باشی..
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:
باید عاشق باشی تا بفهمی
نگاه سرد یعنی چه
دست سرد یعنی چه
حرف سرد یعنی چه
در مقابل دوستت دارم گفتنت ، سکوت سرد یعنی چه
باید عاشق باشی تا بفهمی گرمای حرف و نگاه و دستت
وقتی به سرمای او برخورد میکند
چگونه
روزگارت
بخار میشود
قطره ای میشود و
هی

سیگار
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:


دلم نخ سیگاری میخواهد 
بگیرانم
دود شویم
من و سیگار و خاطرات 


فراموشی...
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کلیدی:

پزشکها معتقدند
من به بیماری آلزایمر دچارم
میدانم
دروغ میگویند

هر روز صبح خاطرات تو رادر ذهنم مرور میکنم
برایت چای میریزم
شعر میخوانم
و میدانم 
که رفتی
که نمی آیی
حتی نامت را فراموش نکرده ام 
حالا نام دوستانم را فراموش کنم
یا راه خانه را گم کنم
چه اهمیتی دارد
وقتی تنها حقیقت زندگی من
توئی .....


شاید یک معجزه..
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱  کلمات کلیدی:

سهم دستهای من

از همان روز اول 

چیزی نبود جز

جدائی 

کف بین هم نمیگفت 

باز میدانستم 

خطوط کف دستهای من 

با آدمهای خووشبخت به یکجا ختم نمیشود

تنها امیدم

شاید یک معجزه بود

که هرگز اتفاق نیفتاد و

من 

یک روز بارانی

لابلای همین خطهای 

در هم و بی مقصد

گمت کردم ..